شیوانا به سراغ زن رفت و دید که زن به شدت دخترش را دوست دارد و چندین بار او را درآغوش می گیرد و می بوسد. اما در عین حال می خواهد کودکش را بکشد. تا بت اعظم معبد او را ببخشد و برکت و فراوانی را به زندگی او ارزانی دارد.
شیوانا از زن پرسید که چرا دخترش را قربانی می کند. زن پاسخ داد که کاهن معبد گفته است که باید عزیزترین پاره وجود خود را قربانی کند، تا بت اعظم او را ببخشد و به زندگی اش برکت جاودانه ارزانی دارد.
شیوانا تبسمی کرد و گفت :
زن لختی مکث کرد. دست و پای دخترک را باز کرد. او را در آغوش گرفت و آنگاه درحالی که چاقو را محکم در دست گرفته بود، به سمت پله سنگی معبد دوید.اماهیچ اثری از کاهن معبد نبود!
می گویند از آن روز به بعد دیگر کسی کاهن معبد را در آن اطراف ندید!!
هیچ چیز ویرانگرتر از این نیست که متوجه شویم کسی که به آن اعتماد داشته ایم عمری فریبمان داده است...
چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید.
از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گردباد سختی در گرفت،خواست
فرود آید، ترسید. باد شاخه ای را که چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می
برد.دید نزدیک است که بیفتد و دست و پایش بشکند.در حال مستاصل شد ....از دور
بقعه امامزاده ای را دید و گفت: ای امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم
پایین بیایم.قدری باد ساکت شد و چوپان به شاخه قوی تری دست زد و جای پایی پیدا
کرده و خود را محکم گرفت.گفت: ای امام زاده خدا راضی نمی شود که زن و بچه من
بیچاره از تنگی و خواری بمیرند و تو همه گله را صاحب شوی...نصف گله را به تو
می دهم و نصفی هم برای خودم...قدری پایین تر آمد.وقتی که نزدیک تنه درخت رسید
گفت:ای امام زاده نصف گله را چطور نگهداری می کنی؟آنهار ا خودم نگهداری می کنم
در عوض کشک و پشم نصف گله را به تو می دهم.وقتی کمی پایین تر آمد گفت:بالاخره
چوپان هم که بی مزد نمی شود کشکش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد.وقتی
باقی تنه را سُرخورد و پایش به زمین رسید نگاهی به گنبد امامزاده انداخت و
گفت: مرد حسابی چه کشکی چه پشمی؟ما از هول خودمان یک غلطی کردیم*غلط زیادی که جریمه ندارد.
|
یکی از روزهای سال اول دبیرستان بود. من از مدرسه به خانه بر می گشتم که یکی از بچه های کلاس را دیدم. اسمش مارک بود و انگار همهی کتابهایش را با خود به خانه می برد.
با خودم گفتم: 'کی این همه کتاب رو آخر هفته به خانه می بره. حتما ً این پسر خیلی بی حالی است!'
|
دایره اول
نام افرادی را نوشتم که حال و هوای خوبی به من می دهند و در دایره پنجم که دورترین دایره به مرکز بود نام کسانی را که از دنیای من فاصله دارند و بیشترین کشمکش را با آنها دارم
همه ما دلمان می خواهد که احساسی خوب در مورد خودمان داشته باشیم و گاهی اوقات نداریم! گاهی حال و هوای ما در مورد خودمان بستگی به تاثیری دارد که دیگران روی ما می گذارند. آنهایی که در دایره آخر هستند و سعی می کنند که اعتماد به نفس ما را از بین ببرند
نمی توانی کسی را مجبور کنی که دوستت داشته باشد و گاهی حضور در کنار افراد نامناسب باعث می شود حتی در مقایسه با تنهایی ات، بیشتر احساس تنهایی کنی...
در چنین وضعیتی تلاش برای ایجاد تغییر و تحول ممکن است باعث شود راهت را گم کنی یا شاید باعث شود وجود خودت که تو را "تو" می کند را ازدست بدهی
گاه سالها طول می کشد تا یاد بگیری چگونه از خودت مراقبت کنی به همین دلیل بسیار مهم است که افرادی را در اطرافت داشته باشی که دوستت بدارند حتی گاهی بیشتر از آنچه که خودت می توانی خودت را دوست داشته باشی
در مواجه با افراد از خودت بپرس: این فرد چه حسی در من ایجاد می کند؟ در کنار او می توانم خودم باشم؟ با او می توانم رو راست باشم؟ می توانم به او هرچه می خواهم بگویم؟ در کنار او احساس راحتی می کنم؟ وقتی او وارد می شود چه حسی به من دست می دهد؟ و وقتی می رود چه حالی می شوم؟ وقتی با او هستم احساسات واقعی ام را پنهان می کنم یا با او روراستم؟ آیا او باعث می شود احساس حقارت کنم یا به خودم ببالم؟
فلسفه وجود این پنج دایره شناخت است، نه پیش داوری، پس با خودت روراست باش
با افرادی که در نظر تو بد خلق اند، مدارا کن، و خودت را مقید نکن که چون به صرف اینکه با کسی در سر کار و یا اوقاتی ممتد هر روز زمانی را می گذرانی باید او را در دایره اول و نزدیک به خودت جای دهی
در دایره اول افرادی را بگذار که از صمیم جان به آنها اعتماد داری حتی اگر هر روز آنها را نمی بینی ولی وجود آنها باعث حس خوب و ارزشمندی در تو می شود
از خودت بپرس، در مورد افکار و خواسته هایم به چه کسی می توانم اعتماد کنم؟ آنها همان کسانی هستند که در دایره اول جای دارند.
با این افراد و در کنار آنها، قدرتمندی و ارزشهای مشترک با آنها داری و با حضور آنها در زندگیت، دنیا را زیباتر می بینی. دوستان و همراهانی خارق العاده!
دایره دوم
جای کسانی است که به رشد معنوی تو کمک می کنند، مربیان، آموزگاران و شاید هم افرادی که تنها برای وقت گذرانی خوبند. بیرون رفتن و خندیدن. چیزی به تو اضافه نمی کنند ولی در عین حال هم باعث نمی شوند که حس بدی نسبت به خودت داشته باشی
دایره سوم
همکاران و اقوامند و شاید هم آدمهای خنثی، کسانی که نقش بسیار کوچکی در چند ساعت از زندگی تو ایفا می کنند و تاثیر آنها نیز تنها همان چند ساعتی است که با آنها هستی. هیچ زمانی در غیر از ساعت ملاقاتشان به آنها فکر نمی کنی و به راحتی می شود با فرد دیگری جایگزین شوند
افراد این دایره در محدوده کار و وظایفشان با تو هستند و لاغیر
دایره چهارم
سر آغاز عزم راسخ توست! آنها کسانی هستند که در کار تو اخلال ایجاد می کنند. افراد این دایره لزوما" با خود واقعی تو مرتبط نیستند. حتی ممکن است رییس اداره ای باشد که تنها دورادور با کار آنها در ارتباطی. افراد این دایره در زندگی اجتماعی و حرفه ات مهم هستند.
در کنار آنها نمی توانی راحت باشی و وقتی آنها را می بینی شاید حتی آشفته و پریشان شوی
دایره آخر
جای دورترین افراد است. جای آدمهایی که به تو لطمه زده اند، تحقیرت کرده اند، کسانی که همیشه به تو انرژی منفی می دهند و احساسات زجرآوری را با آنها تجربه می کنی.
اکنون که جای هر کس را تعیین کردی، اجازه نده کسانی که در دایره آخر جای دارند مستقیما" روح و روان تو را هدف قرار دهند. نگذار کسی اولویت زندگی تو باشد، وقتی تو فقط یک انتخاب در زندگی او هستی.
یک رابطه بهترین حالتش وقتی است که دو طرف در تعادل باشند.
شخصیت خودت را برای کسی تشریح نکن چون کسی که تو را دوست داشته باشد به آن توضیحات نیازی ندارد و کسی که از تو بدش بیاید، باور نمی کند!
وقتی دائم بگویی گرفتارم، هیچ وقت آزاد نمی شوی
وقتی دائم بگویی وقت ندارم، هیچوقت زمان پیدا نمی کنی
وقتی دائم بگویی فردا انجامش می دهم، آن فردا هیچوقت نمی آید!
وقتی صبح بیدار می شویم دو انتخاب داریم: برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم، یا بیدار شویم و رویاهایمان را دنبال کنیم. انتخاب با ماست...
ما کسانی که به فکرمان هستند را نگران می کنیم و حتی به گریه می اندازیم و گریه می کنیم برای کسانی که حتی لحظه ای به فکر ما نیستند!این یکی از حقایق عجیب زندگی است و اگر این را بفهمی، هیچوقت برای تغییر دیر نیست!
مردی در کنار جاده، دکه ای درست کرد و در آن ساندویچ
می فروخت.
چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت، چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمی خواند.
او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچ های خود را شرح داده بود.
خودش هم کنار دکه اش می ایستاد و مردم را به خریدن ساندویچ تشویق می کرد و مردم هم می خریدند.
کارش بالا گرفت لذا او ابزار کارش را زیادتر کرد.
وقتی پسرش از مدرسه نزد او آمد ... به کمک او پرداخت.
سپس کم کم وضع عوض شد.
پسرش گفت: پدر جان، مگر به اخبار رادیو گوش نداده ای؟ اگر وضع پولی کشور به همین منوال ادامه پیدا کند کار همه خراب خواهد شد و شاید یک کسادی عمومی به وجود بیاد.
باید خودت را برای این کسادی آماده کنی.
پدر با خود فکر کرد هر چه باشد پسرش به مدرسه رفته به اخبار رادیو گوش می دهد و روزنامه هم می خواند پس حتماً آنچه می گوید صحیح است.
بنابراین کمتر از گذشته نان و گوشت سفارش داده و تابلوی خود را هم پایین آورد و دیگر در کنار دکه خود نمی ایستاد و مردم را به خرید ساندویچ دعوت نمی کرد.
فروش او ناگهان شدیداً کاهش یافت.
او سپس رو به فرزند خود کرد و گفت: پسرجان حق با توست.
کسادی عمومی شروع شده است.
آنتونی رابینز یک حرف بسیار خوب در این باره زده که جالبه بدونید: اندیشه های خود را شکل ببخشید در غیر اینصورت دیگران اندیشه های شما را شکل می دهند. خواسته های خود را عملی سازید وگرنه دیگران برای شما برنامه ریزی می کنند.
گویند
1- به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تومینگرد...
به دلی دل بسپار که بسیار جای خالی برایت داشته باشد... و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد باشد...
2- هوس بازان کسی راکه زیبا می بینند دوست دارند... اما عاشقان کسی را که دوست دارند زیبا میبینند...
3- وقتی تو زندگی به یک در بزرگ رسیدی نترس و نا امید نشو... چون اگه قرار بود در باز نشه جاش دیوار میذاشتن...
4-آنچه که هستی هدیه خداوند است و آنچه که می شوی هدیه تو به خداوند... پس بی نظیر باش. ..
5-شریف ترین دلها دلی است که اندیشه آزار دیگران در آن
نباشد...
6-بدبختی تنها در باغچه ای که خودت کاشته ای میروید...
7-وقتی زندگی برایت خیلی سخت شد یادت باشه که دریای آروم ناخدای قهرمان نمی سازه. ..
8-هر اندیشه ی شایسته ای به چهره انسان زیبائی میبخشد...
9-قابل اعتماد بودن ارزشمند تر از دوست داشتنی بودن است. .
10- یکی میگوید : شب شده است. .. درحالی که دیگری میگوید: صبح در راه است
فرض کنید زندگی همچون یک بازی است. قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید. جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها شیشه ای هستند.پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد ، کاملا شکسته و خرد میشوند. او در ادامه میگوید : آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده، سلامتی، دوستان و روح خودتان و توپ لاستیکی همان کارتان است.کار را بر هیچ یک از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه کاری برای کاسبی وجود دارد ولی دوستی که از دست رفت دیگر بر نمیگردد، خانواده ای که از هم پاشید دیگر جمع نمیشود، سلامتی از دست رفته باز نمیگردد و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد.
کسانی که مىخواهند همه
از آنها راضى باشند، عملاً در تلاشند که خود نباشند! همه، مجموعهاى از آدمها هستند
با نگرشها و ذهنیتها و ارزشها و عقاید و سلیقههاى متفاوت، کسى که میخواهد همه از
او راضى باشند، مجبور است در آن واحد، ارزشها، باورها وسلیقههاى مختلفى را بپذیرد
و چه وحشتناک!.
اعتماد به نفس در دهروز/76.
مالتس: در میان تمامى دامها
و نشیب و فرازهایى که در زندگى هست، نداشتن احترام به خود از همه مرگبارتر و تسلط بر
آن، ازهمه دشوارتر است.
سایکوسایبرنتیکس۲۰۰۰/۳۰۲
دوست داشتن خویش براى زندگى
در حکم یک ضرورت است!
اریک فروم
زندگى کنیم یا فقط زنده
باشیم/16
تا خود را دوست نداشته باشید
و از خود خوشنود نباشید، کسى را نخواهید یافت که شما را دوست بدارد و شادمانى برایتان
به ارمغان آورد. اما اگر خود را از عشق و محبت سرشار کنید و احساس دلپذیر رضایت از
خویش را در دل بپرورانید، اطمینان داشته باشید که همه جا و همه کس را دوست داشتنى
خواهید یافت. اگر تلاش شما به کسب شادمانى از وجود دیگران بیانجامد تلاشی بىاثر کردهاید
و نفعى از آن نخواهید برد...
اگر کسى را دوست دارید و
مطمئنید بدون او نمی توانید زندگى کنید، مطمئن باشید اگر به وصال هم برسید زندگى شاد
و خوشى نخواهید داشت، زیرا واقعیت خود و دوستى با خویشتن را انکار کردهاید، اگر عشق
و محبت و شادى و سرور را ازخود دریغ کنید از دیگران چه انتظارى دارید که آنرا به شما
ارزانىکنند؟
اگر عشق و شادى و صفا و
آرامش و اعتدال را از دنیایى جز دنیاى درون خویش توقع داشته باشید به خطا رفتهاید!
پیروزى آساناست/36
اغلب مردم، دیگران (و یا
اتفاقات و پدیدههاى خارجى) را نقطه خشم و عصبانیت خود مىدانند. در حالی که دکتر وین
دایر روانشناس مشهور مىگوید: اگر پرتقالى را نصف کنید و نیمى از آن را بچلانید،آنچه
از خود دارد، یعنى همان عصارهاش را بیرون مىریزد. بنابراین اگر کسى ما را از کوره
بدر کند و به عبارت بهتر بچلاند، خشم ما ظاهر مىشود و بیرون مىریزد! خشم ما احساسى
است که سالها در ضمیر باطن ما ساکن بوده است و ما بهطور ناخودآگاه بر آن سرپوش گذاردهایم.
پس باید بپذیریم که این مردم نیستند که ما را خشمگین مىکنند آنان تنها خشم نهفته
در درون ما را تحریک مىکنند!
پیروزى آسان است/145
وقتى احساس بدى در مورد
خود داریم، مایلیم آنرا از خود بیرون بیندازیم و این مىتواند به اشکال گوناگون از
قبیل: خوردن بیش ازاندازه، تصادف، بیمارى و... ظاهر شود و این الزاماً یک عمل هشیارانه
نیست، رفتارى که با خود پیش مىگیریم، در تمام لحظات و بهطور خود کار بازتاب میزان
علاقه ما به خویش است.
از شاد زیستن/
ناپلئون گفته است:آنچه را
که با عشق و اشتیاق بخواهیم و دردستیابى به آن پافشارى کنیم بىتردید به دست خواهیم
آورد.
توانگران چگونه مىاندیشند/31.
هر کارى را که در دست گرفتید
کاملاً خود را در آن غوطهورسازید . ایدهها، هوش، ذکاوت، آگاهى، درک، به کسانى داده
مىشودکه با تمام وجود خود را در حرفه و یا هر کار سازندهاى غرق کنند، اگربخواهید
براى کسب ایدههاى جدید مدت زمانى دست از تلاش بردارید و به استراحت بپردازید بسیار
راه بیهودهاى را پیمودهاید... نابغهشدن 90% به تلاش بستگى دارد، براى اینکه در حرفه
خود نابغهشوید خود را در آن غوطهور سازید.
سنگفرش هر خیابان از طلاست/61.
کسانى در زندگى موفق هستند
که سماجت و استقامت ازخودشان نشان مىدهند، کسانى که هرگز مأیوس نمىشوند و عادت بهانجام
کارهایى دارند که دیگران از آنها مأیوس شدهاند.
زندگى کنیم یا فقط زنده
باشیم/53.
آیا تا کنون به برق چشمان
دانشجویى که کاملاً غرق مطالعه وتحصیل است توجه کردهاید؟ وجود این دانشجویان پرتو
خاصىدارد، هر کسى که کاملاً جذب کارى شود به همین گونه تابناک وپرجلا مىشود!
سنگفرش هر خیابان از طلاست/117.
تلاشهاى تردیدآمیز هرگز
کسی را به درجات عالى نمىرساند،چند سال قبل، با یکى از اعضاى تیم مجارستان که برنده
مسابقاتاروپایى شده بودند، مصاحبهاى صورت گرفت، یکى از خبرنگاران ازاین بازیکن درباره
رمز موفقیتش سؤال کرد، او پاسخ داد هر وقت فرصت کند توپ مىزند و وقتى توپ نمىزند
درباره فوتبال صحبتمىکند و زمانى که درباره فوتبال صحبت نمىکند درباره آن فکرمىکند!.
سنگفرش هر خیابان از طلاست/138.
ورشال دوبرا گفته است:مهم
این است که در هر لحظه بتوانیم آنچه را که هستیم قربانى آنچه را که مىتوانیم باشیم
کنیم.
کرایسلر یکى از موسیقىدانان
بزرگ، پس از اجراى یک برنامه، مخاطب یکى از حضار قرار گرفت:
آقاى کرایسلر، حاضر بودم
نیمى از زندگى خود را بدهم تا بتوانم مثل شما ویلن بزنم!
کرایسلر در پاسخ گفت:من
هم همین کار را کردم !
زندگى کنیم یا فقط زنده
باشیم/107.
لائوتسه فیلسوف چینى م
500 ق.م:
طولانىترین سفر هم بایک
قدم آغاز مىشود.
زندگى کنیم یا فقط زندهباشیم/134
این چه نیرو و قدرتى است؟
باور کنید نمىتوانم بیان کنم! آنچهفقط مىتوانم بگویم این است که وقتى انسان در چنان
حالت روحى قرار مىگیرد، که دقیقاً مىداند چه مىخواهد و از صمیم قلب مصمماست که
تا زمانیکه به خواسته خود نرسیده دست از تلاش برندارد، این توان و نیروى جادویى که
استقامت و پشتکار است در او ظاهرمىشود. الکساندر گراهام بل.
بهترینها براى موفقیت/69
تنها کسى که می تواند شما
را به تحقیق رؤیاها و آرزوها یتانکمک کند خودتان هستید. وقتى این موضوع را خوب بفهمید
و آنرابپذیرید، دیگر هیچ چیز و هیچ کس نمىتواند سّد راه موفقیت شمابشود... ویلزر.
ویتنى.
بهترینها براى موفقیت/74.
رى کراک معتقد بود که درد
و رنج قابل تحملتر از تنبلى و بطالت است.
توانگران چگونه مىاندیشند/83.
توماس جى.واتسون، مؤسس کارخانه
آى.بى.ام : راهدستیابى به موفقیت، مضاعف کردن میزان
شکستهاست!
من کار را از همان جایى
که دیگران ترکش کردهاند شروع کرده و پیگیرى مىکنم. توماس ادیسون. براى کامیانى/32
موفقیت همان شکست است که
پشترو نشسته است!ناشناس. بهترینها براى موفقیت/69.
خولیو ایکلسیاس، در سن
20 سالگى در جریان یک حادثهرانندگى از ناحیه کمر به پایین فلج شد، ظاهراً او مىبایست
بقیه عمرخود را روى صندلى چرخدار سپرى کند، اما خولیو حاضر به قبول ایناحتمال نشد،
فقط براى اینکه بتواند انگشت کوچک پایش را حرکت دهد، به مدت دو ماه و روزى دوازده
ساعت به تمرین پرداخت. پساز مدتى نزدیک به دو سال توانست ذره به ذره اندامهاى از
کار افتادهرا دوباره بکار اندازد... نهایت همین عزم و تعهد فوقالعاده او که باعث
بازسازى بدن وى شد، دوره زندگى او را تبدیل به یک پدیدهشاخص جهانى کرد.
راز شاد زیستن/118.
یکى از نکاتى که افراد موفق
را از ناموفق جدا مىکند این است کهافراد کوفق تلاش مىکنند و منتظر مىمانند اما
افراد ناموفق فقط منتظرمىمانند.
ثروت نامرئى/23.
کیم وو چونگ، بنیانگذار
شرکت دوو:
به عقیده من شاید علت اختلاف
اقتصادى ملّتهاى شمال وجنوب اروپا را مىتوان به عادت استراحت ظهر و خواب نیمروزىنسبت
داد!... البته این موضوع براى ملت بر جنبوجوش کره خیلى عجیب بنظر مىرسد؛ من هنوز
نمىتوانم بفهمم که چگونه فردىمىتواند در اوقات مهم و باارزش روز بخوابد!... در حقیقت
من آنرا ازعلایم بیمارىِ کار در حد رفع تکلیف و ضرورت مىبینم.
سنگفرش هرخیابان از طلاست/47.
کیم وو چونگ، بنیانگذار
شرکت دوو:
مهم نیست که من چه کارى
انجام مىدهم، هر چه باشد دوستدارم آنرا به نحو احسن و تا انتها انجام دهم.
سنگفرش هر خیابان ازطلاست/53.
خوشبینى و مثبت اندیشى
اگر مدام درباره شکست صحبت
کنید، بگذارید به شما بگویم،که در آسمان و زمین قدرتى نیست که بتواند به داد شما برسد
ویاریتان کند. اما اگر مدام درباره توانگرى و کامیابى صحبت مىکنید،باز هم بگذارید
به شما بگویم، که در آسمان و زمین قدرتى نیست کهبتواند جلو توانگرى و کامیابى شمارا
بگیرد.
قانون توانگرى/305.
خوشبینى شکل ظاهرى ایمان
است. تا ایمان و امید وجودنداشته باشد، هیچ کارى را نمىتوان انجام داد.
هلن کلر: هیچ چیز به اندازه
خوشبینى نمىتواند زندگى را زیباترکند، از رنجهاى آن بکاهد و راه موفقیت را هموار
کند.
پیروزی فکر/74
من یک خوشبین هستم، زیرا
غیر از این بودن هیچ فایدهاىندارد! وینستون چرچیل
دوهزار یک نکته براى کامیابى/130.
اجازه ندهید که محرومیتهاى
شما، مانع استفاده از نعمتهایتانشوند
زندگى کنیم یا فقط زنده
باشیم/27
ابراهام لینکلن گفته است:اغلب
مردم تقریباً به همان اندازه شادهستند که ذهن خود را براى آن مهیا کردهاند نورمن ولنینت
پیل،مردى که براى اولین بار اصطلاح تفکر مثبت را به کار برد این مطلب رااینگونه بیان
کرده است: هم آنانى که خود را ناتوان مىدانند درستمىاندیشند و هم آن دیگرانى که خویشتن را توانا مىانگارند!
زندگى کنیم یا فقط زنده باشیم/80
هرچه بیشتر مثبت باشید انرژى
بیشترى جذب مىکنید... پاداشمثبت بردن فورى است!
جادوى ذهن/131
شخصى از امرسون پرسید که
براى چه خداى را شکر مىکند؟ اوجواب داد: هرروز که چشمانم را بر صبح دلپذیر مىگشایم
و به ایندنیاى زیبا مىنگرم خداى را سپاس مىکنم که هنوز زندهام و دربوستان زندگى
مىکنم
پیروزى آسان است/103
فرصتها همیشه موجودند،
این ما هستیم که بایستى آنها راببینیم و از آنها استفاده کنیم. کایزر
یا نه قدرت بیشتر، نه توانائى
افزونتر و نه فرصتهاى طولانىترمىخواهیم، آنچه را که نیاز دارییم برزبان ساده بهرهبردارى
کافى ازآنچه داریم است.
شانس و فرصت؟ همه جا در
اطراف شما پرسه مىزنند چشمبینا مىخواهد که آنها را ببیند و استفاده کند. ماردن
فرصتها و شانسها اغلب
در بطن مشکلات و گرفتاریها پنهانهستند. آلبرت انیشتین
شانس و فرصت؟ تعجب نکنید،
شما هم بهصورت ترسناک وسیاه، بدبختى و یا شکست موقتى رخ مىنماید، مواظب باشید آنرا
ازدست ندهید. ناپلئون هیل. بهترینها براى موفقیت/60
دکتر جیمز آپن هایم مىگوید:
عده اى فرسنگها بدنبال شادى وسرور مىدوند و عدهاى آنرا زیر پاى خود حس مىکنند.
پیروزى آسان است/147.
موفّقیت را کسانى مىیابند
و آنرا حفظ مىکنند که با ذهنیتمثبت در تلاش دائم هستند... ما بعد از سالها تجربهاندوزى
به ایننتیجه رسیدهایم که ذهنیت مثبت تنها رمز و رازى است که همهانسانهاى موفق در
آن سهیمند.
موفقیت با ذهنیت مثبت/15
ناپلئون هیل معتقد است که
هر گرفتارى بهانداز خود، همراه خودامتیاز مثبت دارد.
موفقیت با ذهنیت مثبت/236
وقتى مىدانید ذهنیت مثبت
چیزهاى خوب و ذهنیت منفىجنبهاى بد زندگى را موجب مىشود، آیا عقل سلیم حکم نمىکند
کهاز این ذهنیت، آنرا که مثبت است انتخاب کنید؟!
موفقیت با ذهنیت مثبت/274
فرصت، یعنى اینکه به خود
بگوییم هر اتفاقى که براى من بیفتداز آن در جهت تعالى و یادگیرى و رشد خود استفاده
خواهم کرد.
دارندگى/38
پنج گام بهسوى یک باور
ذهنى مثبت از خود:
1 - حذف: هروقت دچار افکار
منفى شدید، بلند بگویید حذف!
2 - جایگزینى: سپس باور
مثبتى را به عنوان جایگزین آنبرگزینید.
3 - تأکید: حالا نوبت تقویت
باور جدید است، مثلاً آن را روىکارتهایى نوشته و در محل دید قرار دهید.
4 - تجسّم: تصویرى خلاق
از خود، در حالى که سرشار از باورجدید هستید بسازید و تا شش هفته هر روز این برنامه
را اجرا کنید.
5 - ممارست: آنقدر ممارست
به خرج دهید تا این تغییراتماندگار شود.
اقتباس از سایکوسایبرنتیکس
47/2000
راسکین مىگوید: با نقائص
دیگران مغز خویش را خسته نکنید باهرکس که ملاقات مىکنید فقط جنبههاى خوب و قوى او
را ببینید...در این صورت است که عیوب و نقائص شما مانند برگ خزان خواهدریخت و زندگیتان
خیلى خوشتر مىشود؛ هرکس به شما، قیافه صلحو صفا نشان خواهد داد و هرکسى خواهد کوشید
که با شما روابطدوستانه برقرار کند.
پیروزى فکر/76
در هنگام رویارویى با مشکلى
باید به دنبال موقعیتخلاصىبخش باشیم، نه اینکه در هرموقعیتى، بهواسطه اندیشیدن بهمشکلات
خود را فلج کرده و متوقف شویم Walter cole
دو هزار و یک نکته براى
کامیابى/138
کیم وو چونگ، بنیانگذار
شرکت معظم دوو:
واقعاً خطرى بالاتر از این
در جهان وجود ندارد که ما بجاىصفت پسندیده خوشبینى، بدبینى یعنى متضاد آن را انتخاب
کنیم...من هرگز از خوشبینى دست نکشیدهام، وقتى به واقعیات مىنگرم،همواره فکر مىکنم،
شرایط بحرانى و لحظات خطرناک، بسیارزودگذرند...
اگر تاجرى دچار بدبینى شود،
لحظه پایان رشد و پیشرفت اوفرارسیده است...
وقتى دیگران شمارش معکوس
غیرممکنها را شروع مىکنند،من به شمارش ممکنها مىپردازم... اگر تنها یک درصد شانسموفقیت
وجود داشته باشد، یک تاجر واقعى همان را به صورتجرقهاى مىبیند که مىتواند آتش بیافروزد،
)چرا که( دنیاى تجارتآنگونه نیست که اگر یک را با یک جمع کنى عدد دو بدست بیاورى؛ممکن
است در جایى تبدیل به ده شود!
سنگفرش هر خیابان از طلاست/29.
تعیین اهداف و نقش آن در
موفقیت
برخى از اهداف، آنچنان متعالى
است که حتى شکست در رسیدن به آنها شکوهمند و افتخارآفرین است!
بهترینها برای موفقیت/32
ریشه تزلزل انسان، ارتباط
او با آرزوهاى آسیب پذیر است. وقتى دل به آسیب پذیر بستى، تو هم آسیبپذیر مىشوى،
دلبستن بهچیزى که لرزهپذیر است، انسان را مىلرزاند".
آیت الله حائرى شیرازى/نکتهها/47.
انسان چون آرزوى کوچک دارد
دنیاى کوچکى را انتخاب مىکند که با آن تناسب داشته باشد، دنیا را کوچک مىبیند تا
آرزوىکوچکش، بنظرش کوچک نیاید.
آیت الله حائرى شیرازى/نکتهها/34.
مردى که تمامى قواى جسمى
و روحى و روانى خود را بر روى امرى متمرکز مىسازد برنده است.
براى کامیابى/50
هر کس، به اندازه اهدافش
ثروتمند است! جوانى دورانى از زندگى است که شخص اگر هیچ چیز نداشته باشد ولى هدف داشته
باشد، نیازى به رشک و غبط خوردن ندارد.
سنگ فرش هر خیابان از طلاست/24
آنقدر به عینىسازى و منعکسساختن
تصویر اهداف خود بر صفحه ذهنتان ادامه دهید تا اهداف، به صورت جزئى از فرآیند ناهشیارتان
درآیند.
زندگى کنیم یا فقط زنده بمانیم
این تعارض در طبیعت انسان
هست که آگاهانه مایل به امرى نیست اما ناآگاهانه و غیرعقلانى در پیشبردش مىکوشد.
ماکسول مالتس مالتس
سایکوسایبرنتیک/222.
مربیان به قهرمانان دستور
مىدهند تا به موسیقى کلاسیک گوش دهند در حالى که نوارى از صداى خود آن ورزشکار درباره
هدفش با ملایمت همزمان پخش مىشود... به نظر مىآید این نوع موسیقى آسایشى براى مغز
ورزشکار فراهم آورد و زمینه را براى تلقیات سمعى و بصرى آماده مىکند.
بذرهای عظمت/192
مهمترین چیز این است که
اهدافت را روى کاغذ بنویسى!
حکایت دولت و فرزانگی/73
هدفت را با صداى بلند بارها
تکرار کن، هر روز چند سرى...مثل اوراد و ادعیه... به تکرار آن ادامه بده، تدریجاً متوجه
تغییرى در درونت خواهى شد هدفت نیز به طرزى افزونتر طبیعى خواهد نمود.
حکایت دولت و فرزانگی/79
اگر مىخواهى ثروتمند شوى
در قدم اول باید رقمى را که مىخواهى و این که چقدر به خودت فرصت مىدهى تا آنرا بدست
آوری را بنویسى، اینرازى شگفت، اما بسیار ساده است؛ مواظب باش سادگیش گولت نزند!
آنچه بیشتر مردم از آن بىخبرند
این است که زندگى دقیقاً به ما همان چیزى را مىدهد که مىخواهیم. پس نخستین کارى
را که باید انجام دهى این است که دقیقاً آنچه را مىخواهى انجام دهى!
پس اگر تقاضاى تو، مبهم
باشد، آنچه بدست مىآورى همانقدر مبهم خواهد بود...
حکایت دولت و فرزانگی/37
الى 45
همه رویدادهاى زندگى تو،
آینهاى است که اندیشههایت رامىتاباند...
زندگى دقیقاً همان گونهاى
است که تصورش مىکنى، هرچیزى که برایت پیش مىآید محصول اندیشههاى تو است...
بسیارىاز افراد عقلگرا
لجوجانه این اصل را رد مىکنند.
تمام موفّقان دنیا که کارهاى
بزرگ انجام دادهاند همواره مخالفتهاى جدى متفکران خردگرا را نادیده گرفتهاند! در
بیشتر موارد، استدلال و منطق در راه توفیق بزرگ به موانع راه تبدیل مىشوند...
تا مادامى که به آرمان
"ثروتمند شدن" خو نگرفتهاى و مادامى کهاین آرمان بخشى از زندگى و اندیشهات
نشده است، هیچ چیز نمىتواند به تو کمک کند تا دولتمند
شوى.
حکایت دولت و فرزانگی/37الى 45
هدف و آرمان مانند نقشه
است و تصور آن شکل را مىآفریند و آنگاه سبب مىشود که انرژى مادّى، جذب شده و به
سوى آن شکل هدایت شود و جریان یابد و سرانجام در عرصه مادى تجلى گردد. حتى اگر براى
متجلى ساختن آرمانهاى خود، مستقیماً دست به عمل نزنیم باز این اصل کار خود را مىکند.
صرف داشتن آرمان و نگاهداشتن آن در ذهن، یک انرژى است که تصویر آن اندیشه را به خود
جذب مىکند و در عرصه مادى مىآفریند. تجسم خلاق/23.
افکار بلند
مشکل هر چه مىخواهد باشد؛
باید قبول کرد همیشه راه حلّى هست!
سنگ فرش هر خیابان از طلاست/20
بهجاى آن که به مشکلات
خود فکر کنید، یک لحظه به خود مشکل فکر کنید و بقیه وقت خود را صرف راه حل آن کنید.
اعتماد به نفس/22
رى کراک: من همیشه بر این
باور بودهام که هر کس مسئول مشکلات و پدیدآورند مشکلات خویش است.
توانگران چگونه می اندیشند/79.
ناپلئون دو جمله بسیار زیبا
دارد؛
"نژاد بشر در سیطره
تخیّل اوست."
"ناممکن، واژهاى از
لغت نامه احمقهاست."
زندگى کنیم یا فقط زنده
بمانیم/76
تردبدهاى ذهنى امروز، تنها
مانع تحقق آرزوهاى فرداى شماست. فرانکلین روزولت.
بهترینها برای موفقیت/11
«هنرى فورد» بنیانگذار کارخانه
اتومبیل «فورد»: ناممکن وجود ندارد، به نظر من هر کسى که در روى کره زمین درباره چیزى
آگاهى کامل داشته باشد دیگر کارى را ناممکن نخواهد شمرد.
توانگران چگونه می اندیشند/46.
"براى تغییر دادن یک
خصلت بد، باید به فضیلتى که نقطه مقابل آن است فکر کرد و این فکر را به قدرى ادامه
داد تا بصورت عادت درآید. مخیّله ما براى تغییر یک فکر یا یک احساس، قدرت فوقالعادهاى
دارد.
پیروزی فکر/54.
«کیم وو چونگ» موسس شرکت
معظم «دوو»: در آن سالهاى فقر و محرومیت جوانى، حتى یک پشیز هم درجیب نداشتم. هنوز
نمىتوانم افکارى را که وقتى شبها دیرگاهان از کتابخانه خارج مىشدم و یا هنگام پیمودن
راه طولانى، نگاهم بهآسمان دوخته مىشد و این افکار، بر سرم سنگینى مىکرد، فراموش
کنم؛ در آن موقع به نظرم مىرسید دنیا از آن من است و من مىتوانم تمام عالم را در
میان بازوانم جاى دهم، هیچ چیز در ذهنم غیرممکن نمىآمد. ما فقیر بودیم امّا قلبم،
مالامال از آرزوها بود و هیچ چیز را سد راه خود نمىدیدم.
سنگ فرش هر خیابان از طلاست/23
من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ تراست.
روانپزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر میدارد... شما میخواهید تختتان کنارپنجره باشد؟
............ ......... ......... ......... .........
......... ......... ......... ......... ......... .........
......... ......... ......... ......
1 - راه حل همیشه در گزینه های پیشنهادی نیست.
2 - در حل مشکل و درهنگام تصمیم گیری هدفمان یادمان نرود . در حکایت فوق
هدف خالی کردن آب وان است نه استفاده از ابزار پیشنهادی
3 - همه راه حل ها همیشه در تیر رس نگاه نیست
